mail me mail me home page archive
روزهای حیرانی .........

مهرگان و چیزی به نام استفراغ قلم

 

   حکایت  به اصطلاح روشنفکران ایرانی ، حکایت غریبیست . به خصوص که این روشنفکران محترم ، علقه سوسیالیستی و چپ نیز داشته باشند .  یکی از جوانان جویای نام عرصه روشنفکری ایران ، که این روزها  مدام با  فحاشی کردن ساختار شکنانه ، و با استفاده از ادبیاتی رادیکال و ساختار شکنانه در جامعه  کثیف سرمایه داری ، به نقد عالم و آدم  می نشیند و همه را با چوب رادیکالش به یک شکل می راند ، امید مهرگان است ، دانشجوی اخراجی رشته شیمی که  از طریق مصاحبت با پیران کوکائین باز عرصه روشنفکری ، یک شبه ره صد ساله پیموده است .  

    من به خاطر  آلرژی که به این نوع ادبیات دارم ،  کم تر  پیگیر مطالب این اساتید با فضل و کمالات هستم ، اما بهر حال اینقدر آثار این بزرگان در افشان و البته رادیکال است که من لیبرال مسلک بزدل حافظ نظم موجود  هم  از خواندن این مطالب نمی گذرم . در این اواخر یکی دو مطلب از  دکتر مهرگان   ، ببخشید استاد مهرگان  ، ببخشید امید مهرگان خواندم که هم  باعث انبساط خاطر و هم باعث اندوهگینی ام شد . از این رو مهرگان را نه اساد و نه دکتر  خطاب نکردم که گویا از نظر ایشان مدارک علمی رسمی در جامعه کثیف سرمایه داری به پشیزی نمی ارزد . البته این هیچ ارتباطی با اخراجی  بودن ایشان از دانشگاه ندارد . بهر حال این که  ما هم از نسخه های درجه چندم ژورنالیست دلقک ماابی مثل ژیژک بی بهره نیستیم ، در این روزهای تلخ  ، باعث شکوفایی لبخند بر لبانمان می شود و این خود  تحفه ای است در این برهوت بی چیزی .  اولی در مورد فیلم سنتوری داریوش مهرجویی بود که  نشانگر بازتولید بیماری فدیمی روشنفکری در ایران بود و آن بیماری هم چیزی نیست جز ادعای همه چیز دانی و انگشت در هر سوراخ نامربوطی فرو کردن .   مهرگان در چند جمله کلی فیلم مهرجویی را نسخه ای تقلیدی و نا موفق از  فیلم " هامون " دانسته و بعد هم از موسیقی سطحی فیلم انتقاد کرده بود .  کسی هم  از صاحبان فن در این زمینه سعی نکرده بود که به  این منتقد بزرگ  کاربلد سینمای ایران ، ابتدا کمی درباره مفهوم سینما توضیح بدهد  ، داریوش مهرجویی را درست به او معرفی کند و سپس  توضیح دهد که انتخاب آهنگهای فیلم را داریوش مهرجویی بر اساس طراحی پرسوناژ در فیلم نامه در نظر گرفته است ، وگرنه داریوش مهرجویی پس از چند دهه فعالیت در بالاترین حد عرصه هنر این مملکت ، کم و بیش ، شاید نه به اندازه او با موسیقی آشنایی دارد .ضمنا  تلاش عامدانه مهرجویی برای ارتباط با مخاطب عام در سنتوری نه ناشی از ضعف او ، که زاییده احساس نیاز او در برقراری ارتباط با  " توده های نادان " این ملک قدیمی است .  بعید می دانم مهرگان با بنده حقیر سراپا تقصیر هنوز اخراج نشده هم نظر باشد  که نقد نویسی در عرصه سینما نیازمند دانش سینمایی کافی و آشنایی لازم با  هنر فیلم سازی است  .  البته تخصص ایشان در زمینه سینما در همان حضور کوتاهشان در سیمای جمهوری اسلامی خودنمایی می کرد ، به خصوص آنجا که به زور کیانوش عیاری بیچاره را به فیلمسازان روسی می چسباند و عیاری حیران به صحبتهای او گوش می داد .

     اما آن چه من دانشجویی که  احتمالا مانند او بیشتر کلاسهایم را نمی روم را وادار به نوشتن این نوشته کرد ، در فشانیهای ایشان در مورد کتاب اخیر دکتر مردیها ، " در دفاع از سیاست " بود .  احتمالا باز هم ایشان با من هم نظر نیست که وقتی با کتابی چند ده صفحه ای روبروست که اتفاقا عاری از واقعه نگاری تاریخی  یا  خلاقیت هنری است ، آوردن یک پاراگراف  برای نقد کردن آن ، کاری  غیر عادی ، غیر منطقی و غیر قابل پذیرش است . این نوشته هر چه باشد ، نقد آکادمیک و علمی محسوب نمی شود . البته فکر می کنم ایشان اصلا به هیچ کدام از واژه هایی که بنده به کار بردم اعتقادی ندارند  و آن را زاییده روابط سلطه آور جامعه کثیف سرمایه داری می دانند .  از همه جالب تر مقدماتی است که ایشان برای ورود به بحث می چینند . مثلا برای تحقیر یک شخصیت دانشگاهی و علمی ،  او را در زمره اساتیدی می دانند که  به حضور و غیاب اهمیت می دهد و به روش خود او را تحقیر می کنند . کسی هم نیست که بگوید دانشگاهی که  دانشگاه آرمانی شماست ، آیا دانشگاهی بی ضابطه و بی حساب و کتاب است که در آن هیچ قانونی اهمیت پیدا نکرده و وجه سلطه آمیز ایفا می کند ؟  اینجا ، بحث از یک شخص خاص فراتر می رود و به سمت نفکری فانتزی و زیبایی شناسانه می رود که امروزه در کافی شاپها و دانشکده هنر و معماری هر روز ، بیش از پیش رواج می یابد و آن  توهی هنری کردن سیاست و زیبایی بخشی به اندیشه سیاسی است  .  حمایت از حرکت عده ای لمپن  در جریان  آشوبهای می 68 فرانسه ، که به علت فشار بیش از حد به بیضه ها عله هنجار های جامعه خود  به پا خواسته و شهر را به آتش کشیدند ، تنها از ذهن بیمار این جریان فکری بر می آید . از آنجایی که نقد ایشان به کتاب دکتر مردیها ، آنقدر شنیع ، بی ادبانه و لمپن وار است که جای را برای بررسی و پاسخ  تنگ می کند ، چندان به محتوای این نقدها نمی پردازم و به  همین شیوه و ادبیات نقد نویسی ایشان اکتفا می کنم . سخن در باب مهرگان ها زیاد است و از من صاحب سخن تر ، بیشتر .  بعید می دانم که روشنفکر بزرگی مثل آقای مهرگان به نقد های این حقیر دانشگاهی  حافظ وضع موجود حتی کلوخی پرت کنند ، اما  بهر حال هنوز توان نوشتن در وبلاگ شخصی را در خود میبینم .

  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٢/۱٦ - البرز زاهدی