خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
البرز زاهدی
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
دی ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
لینک دوستان
امین ایزدی ( بایکوت )
منيرو روانی پور
عباس معروفی
اميرشاهی
امير حسين اعتمادی
لیبرالیسم رادیکال
آرش نراقی
مازیار بهروز
رشید اسماعیلی
علیرضا موسوی
جوجو
تیرداد بنکدار
خشت خام
صدای ما
احسان رمضانیان
انزوا
حمید شوکت
سپهر مساکنی
مجتبی بیات (ایست )
مهدی عربشاهی
علی ملیحی
احمد ابوالفتحی
تا فراموشی
ایران فرا
دست نوشته های یک دگر اندیش ( رشید )
نجات بهرامی
شاهین نجفی
سورنا هاشمی
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
مای پردیس
تالارهاي گفتگو
طراحی وب لاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
حکایت به اصطلاح روشنفکران ایرانی ، حکایت غریبیست . به خصوص که این روشنفکران محترم ، علقه سوسیالیستی و چپ نیز داشته باشند . یکی از جوانان جویای نام عرصه روشنفکری ایران ، که این روزها مدام با فحاشی کردن ساختار شکنانه ، و با استفاده از ادبیاتی رادیکال و ساختار شکنانه در جامعه کثیف سرمایه داری ، به نقد عالم و آدم می نشیند و همه را با چوب رادیکالش به یک شکل می راند ، امید مهرگان است ، دانشجوی اخراجی رشته شیمی که از طریق مصاحبت با پیران کوکائین باز عرصه روشنفکری ، یک شبه ره صد ساله پیموده است .
من به خاطر آلرژی که به این نوع ادبیات دارم ، کم تر پیگیر مطالب این اساتید با فضل و کمالات هستم ، اما بهر حال اینقدر آثار این بزرگان در افشان و البته رادیکال است که من لیبرال مسلک بزدل حافظ نظم موجود هم از خواندن این مطالب نمی گذرم . در این اواخر یکی دو مطلب از دکتر مهرگان ، ببخشید استاد مهرگان ، ببخشید امید مهرگان خواندم که هم باعث انبساط خاطر و هم باعث اندوهگینی ام شد . از این رو مهرگان را نه اساد و نه دکتر خطاب نکردم که گویا از نظر ایشان مدارک علمی رسمی در جامعه کثیف سرمایه داری به پشیزی نمی ارزد . البته این هیچ ارتباطی با اخراجی بودن ایشان از دانشگاه ندارد . بهر حال این که ما هم از نسخه های درجه چندم ژورنالیست دلقک ماابی مثل ژیژک بی بهره نیستیم ، در این روزهای تلخ ، باعث شکوفایی لبخند بر لبانمان می شود و این خود تحفه ای است در این برهوت بی چیزی . اولی در مورد فیلم سنتوری داریوش مهرجویی بود که نشانگر بازتولید بیماری فدیمی روشنفکری در ایران بود و آن بیماری هم چیزی نیست جز ادعای همه چیز دانی و انگشت در هر سوراخ نامربوطی فرو کردن . مهرگان در چند جمله کلی فیلم مهرجویی را نسخه ای تقلیدی و نا موفق از فیلم " هامون " دانسته و بعد هم از موسیقی سطحی فیلم انتقاد کرده بود . کسی هم از صاحبان فن در این زمینه سعی نکرده بود که به این منتقد بزرگ کاربلد سینمای ایران ، ابتدا کمی درباره مفهوم سینما توضیح بدهد ، داریوش مهرجویی را درست به او معرفی کند و سپس توضیح دهد که انتخاب آهنگهای فیلم را داریوش مهرجویی بر اساس طراحی پرسوناژ در فیلم نامه در نظر گرفته است ، وگرنه داریوش مهرجویی پس از چند دهه فعالیت در بالاترین حد عرصه هنر این مملکت ، کم و بیش ، شاید نه به اندازه او با موسیقی آشنایی دارد .ضمنا تلاش عامدانه مهرجویی برای ارتباط با مخاطب عام در سنتوری نه ناشی از ضعف او ، که زاییده احساس نیاز او در برقراری ارتباط با " توده های نادان " این ملک قدیمی است . بعید می دانم مهرگان با بنده حقیر سراپا تقصیر هنوز اخراج نشده هم نظر باشد که نقد نویسی در عرصه سینما نیازمند دانش سینمایی کافی و آشنایی لازم با هنر فیلم سازی است . البته تخصص ایشان در زمینه سینما در همان حضور کوتاهشان در سیمای جمهوری اسلامی خودنمایی می کرد ، به خصوص آنجا که به زور کیانوش عیاری بیچاره را به فیلمسازان روسی می چسباند و عیاری حیران به صحبتهای او گوش می داد .
اما آن چه من دانشجویی که احتمالا مانند او بیشتر کلاسهایم را نمی روم را وادار به نوشتن این نوشته کرد ، در فشانیهای ایشان در مورد کتاب اخیر دکتر مردیها ، " در دفاع از سیاست " بود . احتمالا باز هم ایشان با من هم نظر نیست که وقتی با کتابی چند ده صفحه ای روبروست که اتفاقا عاری از واقعه نگاری تاریخی یا خلاقیت هنری است ، آوردن یک پاراگراف برای نقد کردن آن ، کاری غیر عادی ، غیر منطقی و غیر قابل پذیرش است . این نوشته هر چه باشد ، نقد آکادمیک و علمی محسوب نمی شود . البته فکر می کنم ایشان اصلا به هیچ کدام از واژه هایی که بنده به کار بردم اعتقادی ندارند و آن را زاییده روابط سلطه آور جامعه کثیف سرمایه داری می دانند . از همه جالب تر مقدماتی است که ایشان برای ورود به بحث می چینند . مثلا برای تحقیر یک شخصیت دانشگاهی و علمی ، او را در زمره اساتیدی می دانند که به حضور و غیاب اهمیت می دهد و به روش خود او را تحقیر می کنند . کسی هم نیست که بگوید دانشگاهی که دانشگاه آرمانی شماست ، آیا دانشگاهی بی ضابطه و بی حساب و کتاب است که در آن هیچ قانونی اهمیت پیدا نکرده و وجه سلطه آمیز ایفا می کند ؟ اینجا ، بحث از یک شخص خاص فراتر می رود و به سمت نفکری فانتزی و زیبایی شناسانه می رود که امروزه در کافی شاپها و دانشکده هنر و معماری هر روز ، بیش از پیش رواج می یابد و آن توهی هنری کردن سیاست و زیبایی بخشی به اندیشه سیاسی است . حمایت از حرکت عده ای لمپن در جریان آشوبهای می 68 فرانسه ، که به علت فشار بیش از حد به بیضه ها عله هنجار های جامعه خود به پا خواسته و شهر را به آتش کشیدند ، تنها از ذهن بیمار این جریان فکری بر می آید . از آنجایی که نقد ایشان به کتاب دکتر مردیها ، آنقدر شنیع ، بی ادبانه و لمپن وار است که جای را برای بررسی و پاسخ تنگ می کند ، چندان به محتوای این نقدها نمی پردازم و به همین شیوه و ادبیات نقد نویسی ایشان اکتفا می کنم . سخن در باب مهرگان ها زیاد است و از من صاحب سخن تر ، بیشتر . بعید می دانم که روشنفکر بزرگی مثل آقای مهرگان به نقد های این حقیر دانشگاهی حافظ وضع موجود حتی کلوخی پرت کنند ، اما بهر حال هنوز توان نوشتن در وبلاگ شخصی را در خود میبینم .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٢/۱٦ - البرز زاهدی
